دین یا همان روش زندگی مؤمنانه بر اساس آموزه‌های وحی و تعالیم انبیایی، حقیقتی جاودانه و نورانی است که همواره در بستر زمان جریان دارد، اما زبان انتقال آن به نسل‌های گوناگون حاوی نکات مهمی است... «ادامه مطلب»...


زمانه و دین

لزوم بازنگری در اصول و شیوه‌های استنباط و ارائۀ مفاهیم و احکام دینی

 

دین یا همان روش زندگی مؤمنانه بر اساس آموزه‌های وحی و تعالیم انبیایی، حقیقتی جاودانه و نورانی است که همواره در بستر زمان جریان دارد، اما زبان انتقال آن به نسل‌های گوناگون، همچون آبی است که باید در ظرف‌های متناسب با زمانه خود ریخته شود. آنچه دیروز با زبانی ساده و آیینی خاص در دل‌ها می‌نشست، شاید امروز نیازمند بیانی تازه، روشی نو و درکی عمیق‌تر باشد. تفاوت نسل‌ها نه تهدیدی برای باورهای دینی، بلکه فرصتی برای تداوم و پویایی آن است، به شرط آنکه حکمت، اعتدال و شناخت نیازهای هر عصر، راهنمای مسیر باشد.

زمان، همان‌گونه که در طبیعت، شکل‌ها و رنگ‌های جدیدی را به نمایش می‌گذارد، در اندیشه‌ها و احساسات انسان‌ها نیز تغییراتی رقم می‌زند. اگرچه حقیقت دین یا همان اساس و بنیان قطعی آن ثابت است، اما فهم و دریافت آن در هر دوران، متأثر از شرایط فرهنگی، اجتماعی و فکری آن عصر خواهد بود. شیوه‌های انتقال مفاهیم دینی، برگزاری مناسک، بیان معنویت و حتی استنباط و استخراج احکام، باید به گونه‌ای باشد که روح زمانه را درک کند و با زبان مردم هر نسل سخن بگوید و با توان مردمان هر دوران در تناسب مطلوبی باشد. بدون این انعطاف، خطر دور شدن دین از زندگی روزمره افراد و کاهش تأثیر آن بر قلوب، اجتناب‌ناپذیر خواهد بود.

پس، نه تعصب و اصرار بر روش‌های کهن، ضامن بقای دین است و نه رها کردن اصول بنیادین آن در طوفان تغییرات؛ بلکه آنچه می‌تواند دین را زنده و تأثیرگذار نگاه دارد، فهم صحیح از نیازهای زمان، ارائه مفاهیم با بیانی مناسب و شناخت تفاوت‌های نسل‌هاست. اگرچه که چراغ هدایت برای همۀ رهروان مسیر حق روشن است، اما مسافران هر دوره، نیازمند روش و ابزار مخصوص به خود برای پیمودن راه مقدس قرب و شهود الهی هستند. پس حکمت آن است که شعائر، مفاهیم و احکام دینی را با ظرافتی مدبرانه، در جامه‌ای نو عرضه کنیم، بی‌آنکه به گوهر حقیقت دین و هدف غایی حرکت انبیا، یعنی برقراری توحید و عدالت خدشه‌ای وارد شود و بتواند با اتخاذ رویکردهای نوین به گسترش هرچه بیشتر و بهتر گرایش به وحدانیت و عدل بینجامد.

دین، نوری ابدی است، اما اگر در آیینۀ زمانه نتابد، چشم‌ها آن را نخواهند دید. دین، میراثی زنده است که بستر زنده و زایندۀ زمان، نیازمند پویایی برای ادامه حیات مفید و مؤثر خود است. تحول در شعائر و احکام، همزمان با تحولات شدید نسل‌ها امری اجتناب ناپذیر و البته حکیمانه است. حکمت ورزی در انتقال ایمان، هم به عزتمندی روزافزون دین می‌انجامد و هم دینداری به ضرورتی دلچسب و محبوب نسل‌ها بدل می‌سازد.

بازخوانی، نونگری و نونگاری دین برای نسل‌های نوین، ریسمان محکمی‌است که اساس دین و اصالت دین‌داران آگاه دیروز را به دین‌داری آگاهانه مردمان امروز پیوند می‌زند و دین را دارایی گرانقدر و دلخواه همه اعصار می‌سازد.

زمان، خود کتابی‌ است که هر نسل آن را به زبانی دیگر می‌خواند؛ اگر کلمات دیروز را بی‌تغییر برای امروز بخوانیم، مفهوم را از دست خواهیم داد. آنان که بر مرکب دیروز می‌رانند، گمان نکنند که کاروان حقیقت همیشه از همان راه می‌گذرد؛ راه‌ها تغییر می‌کنند، اما مقصد همان است. دینداری نه ماندن در گذشته است و نه فراموشی آن؛ بلکه پلی‌ست که باید میان دیروز و امروز کشید تا حقیقت والای دین هماره زنده بماند.

زمانه را بشناسیم، نه برای آنکه اساس و بنیان حقیقت دین را با آن عوض کنیم، بلکه برای آنکه دین را در زبان و دل مردمِ زمانه جاری سازیم. شعائر دینی، چشمه‌های زلالی هستند که باید مسیرشان را با جغرافیای زمانه هموار کرد، نه آنکه در حصار سنگی سنت، آنان را راکد ساخت. نه اساس سنت را باید در طوفان تغییرات بی‌پناه گذاشت، نه ایمان را در قفس عبارات و دستورات کهنه محبوس کرد؛ حکمت در یافتن تعادل میان این دو است.

کهنگی، نه در اصل دین است، نه در شعائرش؛ کهنگی آن‌جاست که پیام زلال حقیقت، در جام‌های ترک‌خورده‌ی دیروز ریخته شود. دین، جان‌مایه‌ای دارد روح افزا و نشاط آفرین که باید در هر عصر در جامی تازه ریخته شود؛ جام‌ها تغییر می‌کنند، اما شراب حقیقت هماره ناب و زلال خواهد ماند.

شعائر، فانوس‌هایی هستند که راه حقیقت را روشن می‌کنند؛ اما اگر شعلۀ آنها را با نیازهای نسل امروز هماهنگ نکنیم، در ظلمات عادات و تکرار خاموش خواهند شد. شعائر، رودهایی زلال‌اند که اگر بسترشان با دگرگونی زمینِ زمانه همگام نشود، یا در مرداب کهنگی می‌مانند، یا در گرداب تغییرات و تحولات عظیم اجتماعی بلعیده شده و از بین می‌روند. مراسمات و مناسک، جامه‌های دین‌اند؛ اگر قامت نسل‌ها تغییر کند، جامه‌ها نیز باید درخور تن حقیقت دوخته شوند و با واقعیت موجود همخوانی پیدا کنند. آنکه پیام اصیل و جاودانه دین را در غبار کهنه‌گویی گم کند، در گُم شدن نسل آینده میان دود و دَم افکار و اعمال دیوسیرتان بی‌دین مقصر است.

زمان، امواجی بی‌قرار دارد؛ اگر کشتی باورهای ما در لنگرگاه گذشته بماند، از اقیانوس آینده جا خواهیم ماند. آنکه می‌خواهد آیین‌های آسمانی را به نسل نو برساند، باید مختصات و زبان ستارگان هر زمان را بداند و در افقی تازه طلوع کند تا آلایش گرایش پُر سایش پارینه از تابش فرمایش امروزش محفوظ بماند. سخن حق، بی‌زمان است، اما گوش‌های هر زمان، آهنگی تازه می‌طلبند. آیین‌های دیروز را با دل‌های امروز باید خواند، وگرنه واژه‌ها بر لب می‌مانند و معنا از دل‌ها کوچ می‌کند.

آنکه صدای نسل خویش را نشنود، چگونه می‌خواهد پیام جاودانه حق را به گوش آنان برساند؟ آنکه زبان مردم عصر خود را نداند، پیام آسمانی را نیز در گوش‌های ناشنوا تکرار خواهد کرد. مگر نه آنکه آب با همه زلالی‌اش  اگر حکمت و پویایی نداشته باشد، اگر در ظرفی تازه ریخته نشود، طعم کهنگی و حتی فساد می‌گیرد؛ معارف دینی نیز با همه نورانیتشان، اگر با نیازهای نسل نو هماهنگ نشود، جان‌های تشنه را سیراب نخواهد کرد و خدای ناخواسته به جای سَم زُدایی از روح و قلب بشریت، سَمّ و افیون ملتها خواهند شد.

نسل‌ها می‌آیند و می‌روند، اما اگر چشمۀ حکمت را در بستری روان جاری نسازیم، تشنگان آینده دیگر به سوی آن نخواهند آمد. آنکه از حصار کهنه‌گویی عبور نمی‌کند، از حقیقت دین پاسداری نمی‌کند، بلکه آن را در تاریکی محرومیت مردمان زمانه پنهان می‌سازد.

حقیقت، نه جامه‌ای کهنه است که به زنگار تعصب زنگ بزند، و نه لباسی نو که در رنگ‌های زودگذر روزگار محو شود؛ حقیقت، نسیمی است که در فصول گوناگون حیات و گردش بیشمار دورانها از نو وزیدن ‌می‌گیرد. من و تو کجای این حکایت غیرِ تکراریِ تکرار شونده‌ایم؛ تسریع کننده یا تصدیع دهنده؟!



لینک این مطلب:

http://rahemoghaddas.blog.ir/post/434