شعــــلۀ عشـــــق

این سروده را در «ادامه» مشاهده بفرمایید...

صوت این متن

 

شعله عشق


عشق را من در تو پیدا می کنم

زندگی را با تو معنا می کنم

 

هر کسی سوی نگاری می رود

من تو را دائم تمنا می کنم

 

روزها در حسرت گیسوی تو

شام‌ها این عُقده را وا می کنم

 

گوشۀ چشمی به سویم می کنی

باز هم این پا و آن پا می کنم

 

بهترین ساعات عمرم را رفیق

خرج لبخند تو زیبا می کنم


 در فراقت سوختن، کار من است

داغم اما میل گرما می‌کنم

 

شُکر، جانم را طبیبی حاذقی

پیشِ تو زخمم مداوا می‌کنم

 

قطره‌قطره بحر می‌سازی زِ من

من کنارت مشق دریا می‌کنم


راه می آیی و همرَه می شوی

زیر لب هر دم خدایا می کنم

 

با خیالت سایه‌ها را از بَرَم

در پَسَت تقریر معنا می کنم

 

یوسفم! زندان قهرت، مرگ من!

در پِی‌اَت دل را زلیخا می کنم

 

شعله‌پوشم؛ شعلۀ عشق تو را

شاعرم، شعر تو انشا می کنم

 

غصه ها را یک به یک پس می زنم

رنج‌ها را با تو حاشا می کنم

 

تو لطیفی؛ تیره‌اَت برگ گل است

چشم را سوی تو رعنا می‌کنم

 

دیده‌ام قفل‌است بر اندام تو

من بهشتم را تماشا می کنم

 

قند می‌ریزی میان لحظه‌ها

خویش را محو تو حلوا می کنم

 

سایه‌اَت بر روی قلبم مستدام

از همه، اِلّا تو، پروا می کنم

 

بی تو در من اعتباری نیست، نیست!

من خودم را در تو پیدا می کنم....



لینک این مطلب:

http://rahemoghaddas.blog.ir/post/228




صوت این متن