داروی عشق
این سروده را در «ادامه» مشاهده بفرمایید...
داروی عشق
تو همانی که دلم خواست که پیشم باشی
تا که داروی دلِ زخمی و ریشم باشی
تو همانی که در این غربت و تنهاییِ سخت
دل بیمونس من خواست که خویشم باشی
تو همانی که در این عرصۀ پُر فتنۀ دَهر
نوشدارو عوضِ خُدعه و نیشم باشی
دردم و نیست مرا هیچ طبیبی جز تو
بهترین شافی و سرنسخه و فیشم باشی
بیوطن بودم و بیطایفه و خانه و دوست
شادمانم که مرا منزل و کیشم باشی
چو رواقی که تنش آینهبندانِ طلاست
قصرِ رؤیاییِ بیمثلِ هدیشم باشی
ز تماشای تو کِی سیر شوم من شب و روز
که به آن صورتِ مهواره چو دیشم باشی
من به تو تا به لَحَد، تا به اَبد محتاجم
چون تو ساقیِّ شِکرخویِ قَمیشم باشی
لینک این مطلب:
https://rahemoghaddas.blog.ir/post/428