شیرینی عشق

این سروده را در «ادامه» مشاهده بفرمایید...


شیرینی عشق

 

گفتمت حلوا و دیدم طبع تو شیرین‌تر است

گفتمت شیرینی و دیدم که خویت خوشتر است

 

گفتمت چون برف و بارانی، طراوت می‌دهی

دیدمت آب لبت از برف و باران بهتر است

 

گفتمت خورشیدِ گرمابخشِ قلب من تویی

دیدمت خورشید را گرمای مِهرت آذر است

 

گفتمت همچون عروس فصلهایی تو بهار

دیدمت رخساره‌ات از نوبهاران هم سر است

 

گفتمت نارنج بو و گفتمت اِی بِه شمیم

دیدمت عطر تو از نارنج و بِه نیکوتر است

 

گفتمت میخانه و مِی، گفتمت جام شراب

دیدمت مستیِّ چشمان تو چیزی دیگر است

 

گفتمت چون پستۀ خندان تبسمهای توست

دیدمت لبخندهایت پسته‌ها را سَرور است

 

گفتمت مانند گلهایی لطیف و روحبخش

دیدمت آن پرنیانِ روحت از گُل برتر است

 

گفتمت جام مُطلّایی، طلای خالصی

دیدمت گنج وجودت پُر بهاتر از زر است

 

گفتمت انبوهِ اندوهِ مرا کم می‌کنی

دیدمت نزد تو کارِ غصّه و غم آخر است

 

گفتمت من در فراقت میزبان گریه‌ام

دیدمت چشمان عشّاقت زِ هجرانت تر است

 

گفتمت دیوانه و مجنون و شیدای توأم

دیدمت خیل هواخواهانِ تو پشت در است

 

گفتمت هوش از سَرِ خَلقی خیالت می‌بَرَد

دیدمت مدهوشِ خَلق تو جناب داور است

 

گفتمت شعری بگویم از صفات محشرت

دیدمت خوی غزلگوی تو آن را از بر است




لینک این مطلب:

https://rahemoghaddas.blog.ir/post/425